تبلیغات
حرف دل را به تو خواهم گفت‏! به تو که جنست از خداست؛کافیست مرا باور کنی... - مطالب ابر سپید
درباره من
انسانها به میزان هویتشان عاشق میشوند

هرچه میزان هویتشان عمیق تر،

در عشقشان وفادارتر

و به میزان کمبودهایشان آزارت می دهند!!!

و به اندازه درکشان می فهمند!!!

و به اندازه ی شعورشان

به باورها و حرف هایشان عمل می کنند...

******************************
زندگی جاریست....

نقطه های مشترک را میشود

ممتد کنیم..................ـــــــــــــــــــــــــــــــ




________________________

هر کسی از ظنُ خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من ...

__________________________


من اگر عاشقانه مینویسم.

فقط مینویسم تا عشق، یاد قلبم بماند.

...در این ژرفای دل کندن ها...

...عادت ها و هوس ها...

...من فقط تمرین " آدم بودن " میکنم!...


________________________________

یا صاحب الزمان

کجاروم من از این در، که خانه ام اینجاست

کبوتر توام و آشیانه ام اینجاست

اگر چه بال و پرم شکسته! اما شکر

نشسته ام به سرایت که لانه ام اینجاست

دلم گرفته بهانه، برای دیدن تـــــــو

نمیروم من از اینجا بهانه ام اینجاست


*اللهم عجل لولیک الفرج*

جستجو در وبلاگ
تاریخ: دوشنبه 13 دی 1395 02:16 ق.ظ

در زندگی گاه به هر چه میرسی
با وجود اینکه خلا های زندگی را پر کرده ای

 یک خلا بزرگ تمام قلب و روحت را 
می آزارد. به نظرتان آن چیست؟
که هر جا میروی و هر عملی انجام می دهی

هنوز هم همهمه ای آرام تو را می خواند ؟




تاریخ: چهارشنبه 27 مرداد 1395 05:57 ب.ظ



عبادت یعنی وقتی اقامه ایستادی


 با خودت بگویی دنیا به کنار خالصانه خدا را عاشقی می کنم



تاریخ: جمعه 8 مرداد 1395 11:53 ب.ظ


به سان قلب امروزی انسان

بهت زده از رنگارنگی جهان

دم کرده از خفگی هوای نفس


بساز پنجره ای رو به آسمان،


کجاست تیشه ات کوهکن ؟

اعتمادم تیشه ات باشد؟


از جنس اعتماد به خدا...


با تمام قوایت بکوب

قلب سخت و سنگی انسان

که به خوابی رفته عمیق

که خون هم کافی نیست

خون حسین و حسن و شهد شهید

مضحک آید به مزاج قلب سَخیف!!!




کجاست تیشه ات کوهکن ؟





تاریخ: شنبه 22 خرداد 1395 09:19 ق.ظ




دل
از کابوس رفتنت زار گریست


اما چَشم طاقت می آورد

و هم چنان دریای ساکن بود

دل چنان که تاب نیاورده

به چشم گفت:

دریایت از سنگ ! چه گونه ای ؟

چشم خجلت زده گوید :

دریایت از خون، با منست!

زاریت از پرتویِ دیدِ منست!

گلزارِ دیدم گر نبود

 اشک و کابوست نبود

ای کاج دریایم نبود....






تاریخ: چهارشنبه 12 خرداد 1395 09:26 ب.ظ





بارها برایم پیش آمده از راهی که در آنم و هدفی که پیگیرم


منصرف می شوم


اما می دانم موفقیت هرگز پایان ندارد!


به هر مرحله از علم رسیدی


بدان بالاتر از آن هم هست....


بی پروا بخواه که به آن هم برسی بانو.....

تاریخ: سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 06:14 ب.ظ







کوچه باغ دلم لبریز از یاد توست


عطر تنت
چنانم بی حواس کرده که ناگاه


ظهور می کنی  لا به لای گل های شقایقی


که خون خورده و مُهری به لب دارند


عزم ظهور داری نه حضور، که تجلی دهی ؟


با تو ... چُنانم که بی تو نیستم...


چُنانم که :


" ز دست تو برآید مُراد خاطرِ ما "


سپیدارِ من!
موی بر سرم "سپید" شد


روح در چشمانم بی روح...


سپیدارِ من! با دام زلفت به غمزه می بری


گر چه هر آن خواندمت ظهورت تجلیم داد


جان به کف دارم


اما


عزمِ حضور کجا ؟ کی ؟ در کدام محرابِ با صفا ؟


زمزمه گون زیر لب گویم :

" هان مشو نومید چون واقف نِئی زِ اسرار غیب "









کلمات کلیدی : سپید ، د ، تضمین اشعار از حافظ ،
تاریخ: یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 09:47 ب.ظ



ببخش که نمی توانم برایت ترانه های ناب شادی بنوازم


من مانده ام در فاصله هایی که چنگ انداخته اند


به جاده هایی که دور زده اند در کمرکش کوه ها


ببخش اگر نمی توانم خاطرت را میزبانیِ مهربانی کنم.....





کلمات کلیدی : سپید ،
تاریخ: جمعه 17 اردیبهشت 1395 10:27 ب.ظ



دخترکی دچار آبی بیکران بود و تفتیده شد

چه سود از عشق ؟

چه سود از مهر ؟

و چه سود از فاصله ای که دچاری زاید؟

دچاری، در خم روزگار، از یاد بُرد

که چه سان می خندید

و چه بدرگون بود

و چه نیلوفرانه شکوفا بود

 و قد می کشید به آسمان

اما حال با کودکی اش

بار نان آوری بر دوش....

اسف بار به حال انسانی که

تکیه بر تخت آسودگی و بی مهری

سیب گاز می زند...

بی دلهره ی فردای کودکی گرسنه...

آی انسان دلهایمان فقر محبت گرفته ؟؟؟



( با یاد دخترکی یتیم که گوشوار می دهد بهرِ نانی ...

غم انگیزترین لحظه برای انسان...)




کلمات کلیدی : یتیم ، یتیم نوازی ، دخترک ، سپید ،
تاریخ: شنبه 11 اردیبهشت 1395 06:16 ب.ظ


همیشه وقتی می خواهی تنها برای باریتعالی کاری انجام دهی،


 بلا به انواع مختلفی به سراغت می آید!


و تو نمی دانی کدام مسیر ترجیح دارد ....

 کدام فرد مهم تر هست و کدام روش به ثوابت رساند!؟


و مقاومت در برابر همان بلاست که صیقلَت می دهد نورانیَت می کند و روحت جلا می یابد.

باید این سلسله را شاکر بود که حلقه دام بلا برای توست!




سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست!!!!





تاریخ: یکشنبه 22 فروردین 1395 10:11 ب.ظ

نگاهم به پنجره اتاقِ کارم

نمِ باران، نمِ نمناکیِ حالم

و تو در سرسرایِ خیالم

بیا ببین ز دوری، حالِ چَمانَم

تاریخ: یکشنبه 15 فروردین 1395 07:36 ب.ظ





بار الها تمام اشتیاقم رایحه مطبوع و روح نواز عشقیست


که به مشامم می رسد وقتی تمام سلول هایم می خوانند




به نام الله



تاریخ: دوشنبه 9 فروردین 1395 04:57 ب.ظ



کدام زخم اشک نقره فام ات روان ساخت ؟

کدام ناجوانمرد شادی کودکانه ات بهم زد ؟

کدام بازی زمانه راضی به نامهربانی شد؟

کدام نامهربانی راضی به بازی با قلبت شد؟


برای کدام ناصوابت مهجور نان شدی؟

برای کدام کودکیت محجور و الوان شدی؟


دل ها همه فدای اشک هایت ....







کلمات کلیدی : فقر ، کودکان فقیر ، محجور ، مهجور ، سپید ،
تاریخ: یکشنبه 1 فروردین 1395 08:00 ق.ظ



new year will be a year full of happiness and celebrations for us.

we will have favorite time of love ,

of good friendships, of wonderful life and other memorable times

therefore ,
we should thank GOD

I wish you , have a happy and memorable new year




 

کلمات کلیدی : سال نو مبارک ، سپید ،
تاریخ: پنجشنبه 27 اسفند 1394 07:26 ب.ظ


آقا می رسد روزی که آید دوست

می رسد روزی که خون شود دل های آنان که، دل خونینت نمودند


می رسد روزی که دیر شده، آنان را که بی محابا آزارت دهند

نعمت داشتنت آقای من عظیم و گرانست

قدر نمی دانند!!!








کلمات کلیدی : سپید ،
تاریخ: سه شنبه 25 اسفند 1394 06:14 ب.ظ



باران رحمت خدای رحمان می بارد و من

در کنار سفره ی هفت سین دلم نشسته ام

باید " سین " بکارم
به سانِ باغبان

سین اول سیب ؛ گویند نماد سلامتی و عشقست

من در دلم هر آن علفی هرز که موجب ناراحتیست، درو کرده ام!

و کاشته ام نهالِ سلامتی و عشق

سین دوم سنجد ؛ گویند نماد سنجیده عمل نمودنست

و من در دلم کُنش بین عقل و احساس را میزان کرده ام!

سین سوم سبزه ؛ نماد خرمی و رویش دوباره

و من در دلم شادابی و نشاط و خوش اخلاقی کاشته ام!

سین چهارم سرکه ؛ گویند نماد جاودانگی و صبر هست

و من بر دلم "صبر جمیل" عادت داده ام!

سین پنجم سیر ؛ گویند نماد مبارزه با زشتیست

و من در دلم تمام زشتی های رذیله، می زدایم!

سین ششم سمنو ؛ گویند نماد بارور شدن گیاهانست

و من در دلم نهالِ مهر، افزونتر کاشته ام تا مهری بیشتر، ببخشم!

سین هفتم سماق ؛ گویند نماد باران و پیوند قلب هاست

و من در دلم باران باریده ام...................


تاریخ: شنبه 22 اسفند 1394 11:30 ب.ظ



مادر میدانید دلتنگ چه هستم؟

دلتنگ لحظه ای که میان درب منزل ماندید و فریاد " یا مهدی " سردادید ...

پدر کجایید؟ بی مادر شده شیعه ....





تفسیر هر فردی از عشق چیزیست که با احساس خویش به آن رسیده

گاهی عشق را با یک فرد تقسیم نموده و گاهی با فرزندش و گاهی با والدینش...

اما عشق با دید بلند آوازه ای چون مولای شیعیان یعنی بانو فاطمه

زهرای مرضیه نه تنها یک عشق بلکه خویشتنِ مولا بودند...















کلمات کلیدی : شهادت ، شب شهادت ، دلتنگم ، سپید ،
تاریخ: شنبه 22 اسفند 1394 12:17 ب.ظ


پشت پنجره ی نگاه ایستاد

دستی تکان داد به نشانه ی رفتن

لبخندی بر لب به نشانه ی عشق

نگاهش چرخی زد و قاب شد

بلوریست  ! میبینی؟

چشمکی زد و رفت!

نم چشمانش نشان از بغضی فروخورده تا نتوانی استواریش را برگیری!


چفیه مشکی اش زیبا خودنمایی می کرد...

هنوز هم مردانی از دیار مردانگی وجود دارد

همان ها که دلهاشان مملو از رافت الهیست



افتخارم به آنهاست...



کلمات کلیدی : سپید ،
تاریخ: جمعه 21 اسفند 1394 11:00 ب.ظ





منت دار خدایی هستم که آرامش را رزقم قرار دادند تا بتوانم



به بندگی مخلصانه بپردازم








کلمات کلیدی : آرامش ، سپید ،
تاریخ: چهارشنبه 19 اسفند 1394 12:11 ب.ظ


روزانه برای ما انسان ها اتفاقاتی پیش می آید و

در مورد نوع رفتار های ما حرف هایی گفته می شود

که خودمان هم تصور نمی کنیم دیگران این گونه در مورد ما فکر کنند!

حرف هایی که پشت سر گفته می شود مثل تیریست که بر می گردد

و به خود فردی که گفته، آسیب می رساند!


خداوندا ممنونم که کمکم می نمایید همه را دوست داشته باشم

تا نتوانم حتی قضاوتی اشتباه در مورد

نوع رفتار دیگران داشته و غیبتی کنم. این ودیعه ی الهی را قدر دانم!

گسترشش می دهم تا مردمان بدانند این رفتار درست است!



امام صادق (ع) می فرمایند :

از رفاقت و همبستگی سه گروه بر حذر باش :

1- خائن 2- ستمكار 3- سخن‌چین.


 كسی كه روزی به نفع تو خیانت می‌كند،

روز دیگر به ضرر تو خیانت خواهد كرد؛

 كسی كه برای تو به دیگری ستم می‌نماید،

 طولی نمی‌كشد كه به شخص تو ستم می‌كند؛

 و كسی كه از دیگران نزد تو سخن‌چینی می‌كند،

 عنقریب از تو نزد دیگران نمامی خواهد كرد.

 الحدیث جلد 2  صفحه 93

تاریخ: دوشنبه 3 اسفند 1394 09:57 ب.ظ
چند برگِ سفید، روی میز تحریر روبرویم چشمک می زنند که بنویسم

بنویسم برای تو که نیستی!

بنویسم از مهربانی

از حرف هایی که بقچه کرده ام در دلم ...

از محبت هایی به آن کودک بی پدر

 مهربانی ها به دخترک بی مادر

از عروسکی با موهای خرماییِ ژولیده 

دست داده بود به دستان لرزان دخترک...

بنویسم از عشق هایی که در خیابان به هدر می روند و سرانجامی ندارند!

بنویسم از غم هایِ دلِ پیرمردِ کنارِ خیابان در پی لقمه ای نان

بنویسم از کدام سرزمین که بتوان درد مردمی را ندید؟

نوشتن اگر دردی از مردم بکاهد که نیک فرجامی دارد

خوشا دستی که هم می نویسد و هم یار مظلومیست....

حرف هایم بقچه بمانند بهتر است یا عقده گشایی کنم ؟

خداوندا، من از تمام نا مهربانی ها، عاشقانه به درگاه مهربان

 وا می نَهَم همه ی بی عاطفه ها را....

خویش بهتر می دانید چه سان می باید.... با رحمت یا با حکمت !!!!

پاک نهادا برای مردم همه ی سرزمین ها عاشقانه دعای خیر خواهانم...



کلمات کلیدی : دست نوشته ، سفید ، حرف های دلم ، سپید ،
تاریخ: یکشنبه 25 بهمن 1394 09:54 ب.ظ

خدای عشق سلام

آغاز کلامم با نام شماست آغاز زندگی ام برای شماست آغاز تمام حرف هایم از شماست


خدای عشق سلام

زندگی ام بی اندازه با شکوه هست چرا که جریان داده اید هر چه مهرست

خواسته اید من باشم دنیا و زمین و آسمان باشد، درخت باشد و برگ و آفتاب

برای من باشد هر آنچه می بینم هر آنچه لمس می کنم هر آنچه دارم



خدای عشق سلام

وقتی برگ برگ کتاب هایم را ورق می زنم وقتی می توانم بخوانم وقتی

می توانم بودنتان را لمس کنم به قدری آرام می شوم که ناگاه خلسه ای شیرین

مرا فرا می گیرد.


خدای عشق سلام


سال ها به دنبال این بودم که بدانم چه سان بزرگان  می خوانندت که شیرینی

آنرا به اندازه ی معشوقی زمینی نمی دانند. ذره ای چشانده ای مستورم ساختی!؟

باید بیشتر و بیشتر اقامه نمایم تا بیابم...


خدای عشق سلام

به بلندای آوازه ی خدایی می خوانمتان. آوازه اتان قدریست که کودکی، پُرسان، برای دانستن

و یافتنتان مادری را پریشان از انبوه سوال های پی در پی کرده که خدای من کیست؟

کجاست؟ چگونه است؟ کودکست دیگر، مگر حَرَجی برایش می توان قائل شد ؟

با کودکی هایش شما را بلند آوازه می بیند.


خدای عشق سلام


عاشقی ام الهیتتان را زیبد نه جسم های زمینی که گاه هستند و گاه نیستند و آنگاه که هستند

در دنیای موهوم خویش غرق شده اند گویا نمی بینند محبت هایم ...

عاشقی ام شما را زیبد که فرمانروای قلب هایید که قلبم پر شده بود از عشق به همسر عشق به مادر

 عشق به پدر عشق به دوست عشق به برادر عشق به خواهر عشق به فرزند حتی عشق به خویشتن

 عشق به دارایی عشق به موهای زیبایم عشق به سفیدی پوستم عشق به ناخن هایم عشق به لباس هایم

 عشق به لاک ها و لوازمی که نیازی ندارم! عشق به ماشینم عشق به متراژ خانه ام عشق به....

که 
این عشق ها  گندابی بیش نیستند،  اگر شما نباشید. خوشا به انسانهایی بزرگ که عشق های زمینی دارند اما

اول خدایم را دارند. در این صورت مگر خیانت به همسری می بود ؟ مگر بی مهری به مادری می بود ؟

مگر بی احترامی به پدری می بود؟ مگر چوب لای چرخ گذاشتن ها ، حسادت ها ، نفرت ها ، کینه ها ،

 غضب ها ، می بود؟  اگر بودید در زندگی انسان خدای محبوبم اگر جریان داشتید دنیای زیباتری می بود.



خدای عشق سلام

دلتنگ که هستم می خوانمتان با تپش های روحم نه حتی قلبم.

دلتنگ واحه ای هستم که امام موعودم با ندایی دلنشین مرا خواند و من جان دادم در لحظه

و اکنونم به یاد اوست

دلتنگ "دوست" هستم ...



خدای عشق سلام


خدای عشق پایان ندارد حرف هایم ، مجالم نیست. محالست بتوانم بشمارم نعمت بی پایانتان ...



تاریخ: شنبه 24 بهمن 1394 08:35 ب.ظ
 بانو در اختیار مخلوق نباش


و تنها در زمره دلداده های خالق بمان


 که مخلوق تو را به شمایل خویش خواهد


 و خالق تو را همان که آفریده می خواهد.



مهرسای به تمام آفریده ها


 زین سبب پیش خوانی مهرِ آفریدگار...




حـافـظ
ار جـان طلبد غمزه  ی مستانه یار           خـانـه از غـیـر بـپرداز و بهل تا ببرد




کلمات کلیدی : سپید ، حافظ ،
تاریخ: یکشنبه 18 بهمن 1394 04:40 ب.ظ


Good friends are hard to find


 harder to leave


 and impossible to forget



ای به تمنای تو در همه آفاق تَسِرَّه

ای به تماشای تو جمله ی دیوار و من



کی بتوان دیدنی کوی به کو ره به ره

بار گشا سرورا دیده منور کنم



تاریخ: جمعه 16 بهمن 1394 10:23 ب.ظ







بار الها زیبایی و زیبا می آفرینی

بنازم قدرتِ بی مثلتان که منِ انسان نمی توانم ذره ای قدردان باشم...

ای انسان بنگر چه کرده ای ! چه می کنی !

ای انسان این بود عهدی که در الست بسته بودی ؟

ای انسان تو را چه شده که نمی توانی صفات بی بدیل الهیت را بکار گیری؟

بلند شو......عزم جزم کن.....




تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


تماس با ما

کد هدایت به بالا

دعای فرج سوره قرآن __________________________

_______________________________

رفتـــ 25
__________________________ _________________________ حدیث موضوعی _____________________

کد کج شدن گوشه تصویر

__________________

کد سایه دار شدن لینک ها

------------------------


مرجع کد آهنگ برای وبلاگ