تبلیغات
حرف دل را به تو خواهم گفت‏! به تو که جنست از خداست؛کافیست مرا باور کنی... - مطالب بهمن 1393
درباره من
انسانها به میزان هویتشان عاشق میشوند

هرچه میزان هویتشان عمیق تر،

در عشقشان وفادارتر

و به میزان کمبودهایشان آزارت می دهند!!!

و به اندازه درکشان می فهمند!!!

و به اندازه ی شعورشان

به باورها و حرف هایشان عمل می کنند...

******************************
زندگی جاریست....

نقطه های مشترک را میشود

ممتد کنیم..................ـــــــــــــــــــــــــــــــ




________________________

هر کسی از ظنُ خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من ...

__________________________


من اگر عاشقانه مینویسم.

فقط مینویسم تا عشق، یاد قلبم بماند.

...در این ژرفای دل کندن ها...

...عادت ها و هوس ها...

...من فقط تمرین " آدم بودن " میکنم!...


________________________________

یا صاحب الزمان

کجاروم من از این در، که خانه ام اینجاست

کبوتر توام و آشیانه ام اینجاست

اگر چه بال و پرم شکسته! اما شکر

نشسته ام به سرایت که لانه ام اینجاست

دلم گرفته بهانه، برای دیدن تـــــــو

نمیروم من از اینجا بهانه ام اینجاست


*اللهم عجل لولیک الفرج*

جستجو در وبلاگ
تاریخ: چهارشنبه 29 بهمن 1393 10:54 ب.ظ

مردی که یک روز راه رفته بود و خسته بود، به کنار جوی آبی رسید. جوراب هایش را در آورد و پاهایش را شست. بعد، جوراب هایش را هم شست و روی علف ها انداخت تا خشک شود. خودش هم خوابید. مرد که خوابش برد، جوراب ها بلند شدند و توی آب شیرجه زدند و شناکنان دور شدند.

کمی که رفتند، یک لنگه از جوراب ها به علف های کنار جوی گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست خودش را نجات بدهد و همان جا ماند. اما لنگه ی دیگر جوراب همراه آب رفت و رفت تا این که دو تا ماهی آن را دیدند.

یکی از ماهی ها تپل بود و یکی لاغر. ماهی لاغر گفت: « اول من دیدمش. مال من است. » ماهی تپل گفت: « کجای کاری؟ من از آن دور دورها دیده بودمش. مال من است. » ماهی ها سر لنگه ی جوراب دعوا راه انداختند و هر کدام یک سر جوراب را گرفتند و کشیدند. ماهی تپل گفت: « این جوراب من است. ولش کن! » ماهی لاغر گفت: « جوراب تو؟ این جوراب مال من است! »

همین موقع اردکی که یک لنگه جوراب به پا داشت، از راه رسید و بگو مگوی آن ها را شنید. خندید و با منقار خود، جوراب را از دست آن ها بیرون کشید و گفت: « جوراب ما کسی است که پا دارد. » جلوی چشم ماهی ها لنگه ی دوم جوراب را هم پوشید؛ قِری به کمرش داد و گفت: « قشنگه؟ بهم میاد؟ »

صاحب جوراب از راه رسید و داد زد: « دزد! دزد جوراب! » و دنبال اردک دوید. ماهی لاغر گفت: « چه خوب که ما اهل دزدی نیستیم. » و شناکنان رفتند پی کارشان. از آن طرف، مردی که یک روز راه رفته بود، به اردک رسید. او را گرفت و خواست جوراب ها را از پایش در بیاورد که پشیمان شد. با خودش گفت: « کی تا حالا اردک جوراب پوش دیده!؟ اما مردِ جوراب پوش تا دلت بخواهد بوده و هست! »

نویسنده: فریبا کلهر

تصویرگر: رسا تاسه



منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 7 (گروه سنی 7 تا 12 سال)



تاریخ: چهارشنبه 29 بهمن 1393 10:48 ب.ظ
SUN LIKES THE SUNDAY

MOON LIKES THE MONDAY


BUT I LIKE ONE DAY


THAT IS YOUR BIRTHDAY


خورشید یکشنبه را دوست دارد.

ماه دوشنبه را دوست دارد.

اما من یک روز را دوست دارم.

و  آن روز  تولد  توست.





تاریخ: چهارشنبه 29 بهمن 1393 08:26 ب.ظ


رو سقف این اتاقه


یه عالمه ستاره


میخوایم تولدت رو


جشن بگیریم دوباره




تاریخ: سه شنبه 28 بهمن 1393 11:22 ب.ظ
امروزهم

کنار فاصله هامان، نشسته ام

امروز هم،

دلم،لبالب از اشتیاق توست

باتو،

تمام شده این نا تمام من

باتو،

لبریز از ستاره شده آسمان من

باتو،

قرار گرفته دل بی قرار من

با من بگو،

بگو ای انتظار خوب،

آیا تو هم شده ای بیقرارِ من ؟؟؟؟






تاریخ: شنبه 25 بهمن 1393 10:18 ب.ظ


تاریخ: شنبه 25 بهمن 1393 10:12 ب.ظ




نـاز پـرودِ  تـنعـم نبرد راه به دوست   




عـاشـقی شـیوه رنـدان بلا كش باشد



كسی كه در ناز و نعمت پرورده شده ( از  راه عشق ) راهی به سوی دوست نمی یابد.

 عاشقی راه و روش مردمان رندی است كه تاب و تحمل رنج و سختی را دارا هستند.







تاریخ: جمعه 24 بهمن 1393 05:06 ب.ظ



من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم!


همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم  !


رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم!




تاریخ: چهارشنبه 22 بهمن 1393 09:36 ب.ظ

Sometimes, a heart will relax and get calm by “one” word

گاهی با یک کلام، قلبی آسوده و آرام می گردد

Sometimes, a glass will slop by “one” drop

گاهی با یک قطره، لیوانی لبریز می شود

Sometimes, a heart will break by “one” disaffection

گاهی با یک بی مهری، دلی می شکند

Sometimes, A person will break by “one” word

گاهی با یک کلمه، یک انسان نابود می شود

"Be careful about some "ones

مراقب بعضی “یک ها” باشیم

.....Although they are nothing, they are everything

در حالی که ناچیزند، همه چیزند


 منبع: ofogh203ti.blogfa.com



کلمات کلیدی : heart ، Sometimes ،
تاریخ: سه شنبه 21 بهمن 1393 08:47 ب.ظ

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای كهن بوم و بر دوست دارم
تو را ای كهن پیر جاوید برنا
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم
تو را ای گرانمایه، دیرینه ایران
تو را ای گرامی گهر دوست دارم
تو را ای كهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرین نامور دوست دارم
هنروار اندیشه ات رخشد و من
هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم
.
.
.
كویرت چو دریا و كوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشك و تر دوست دارم
شهیدان جانباز و فرزانه ات را
كه بودند فخر بشر دوست دارم
به لطف نسیم سحر روحشان را
چنانچون ز آهن جگر دوست دارم
هم افكار پرشورشان را كه اعصار
از آن گشته زیر و زبر دوست دارم
هم آثارشان را، چه پند و چه پیغام
و گر چند سطری خبر دوست دارم
من آن جاودان یاد مردان كه بودند
به هر قرن چندین نفر دوست دارم
همه شاعران تو وآثارشان را
به پاكی نسیم سحر دوست دارم
ز فردوسی، آن كاخ افسانه كافراخت
در آفاق فخر و ظفر دوست دارم
ز خیام، خشم و خروشی كه جاوید
كند در دل و جان اثر دوست دارم
ز عطار، آن سوز و سودای پر درد
كه انگیزد از جان شرر دوست دارم
وز آن شیفته شمس، شور و شراری
كه جان را كند شعله ور دوست دارم
ز سعدی و از حافظ و از نظامی
همه شور و شعر و سمر دوست دارم
.
.
.
تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوج قدر و خطر دوست دارم
دگر باره برشو به اوج معانی
كه ت این تازه رنگ و صور دوست دارم
نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برای تو، ای بوم و بر دوست دارم
جهان تا جهان است، پیروز باشی
برومند و بیدار و بهروز باشی

کلمات کلیدی : ایران ، 22بهمن ، کهن بوم ، جهان ، الله اکبر ،
تاریخ: دوشنبه 20 بهمن 1393 09:28 ب.ظ


ملا زین العابدین سلماسى ، شاگرد علامه بحرالعلوم مى گوید:

در خدمت بحر العلوم به حرم مطهر امام حسن عسكرى علیه السلام رفتیم، براى زیارت و نماز.پس از زیارت، چند نفر بودیم كه به امامت علامه نماز خواندیم. ایشان پس از تشهد ركعت دوم،كمى ایستاد و به جایى خیره ماند. توقفش از حالت عادى بیشتر شد. پس از تمام شدن نماز،كنجكاو شده بودیم تا بدانیم علت توقف علامه چه بود؛ اما هیچكدام از ما جرات نمى كرد از ایشان علت را سوال كند.برگشتیم منزل، سر سفره یكى از دوستان به من گفت : شما از سید بپرس . گفتم : شما از من به سید نزدیكترى ، خودت بپرس .آرام صحبت مى كردیم، اما علامه متوجه ما شد و گفت :شما دو نفر درباره چى حرف مى زنید؟ من جرات كردم و گفتم : آقا مى خواهیم بدانیم سر توقف شما در حال نماز چه بود؟ایشان با آرامش جواب داد: در حال نماز بودیم كه حضرت بقیة الله ارواحنا الفداء براى زیارت پدر بزرگوارشان وارد حرم شدند، من از دیدن چهره نورانى حضرت مبهوت شدم و آن حالت به من دست داد. 

در نمازم خم ابروى تو با یاد آمد   حالتى رفت كه محراب به فریاد آمد


تاریخ: دوشنبه 20 بهمن 1393 12:14 ب.ظ


چه بخشد مرد را این سفله ایام

 كه یك یك باز نستاند سرانجام


تاریخ: دوشنبه 20 بهمن 1393 09:16 ق.ظ

حکایت آن درخت


در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»



تاریخ: یکشنبه 19 بهمن 1393 11:41 ق.ظ

Life is like a bicycle
in order to keep your balance
you must keep moving

Albert Einstein


تاریخ: یکشنبه 19 بهمن 1393 11:13 ق.ظ



آنچه که متفاوت مان می کند

 نیرویی است که با آن بتوانیم

نقشه ها و رویاهای خود را عملی سازیم.



تاریخ: شنبه 18 بهمن 1393 07:45 ب.ظ
هرچه می گذرد، مردم افسرده تر می شوند.

این خاصیت دل بستن به زمان است.


خوشا بحال آنان که به جای "زمان" به " صاحب الزمان " دل بسته اند.


دعای فرج سبب...

1-سبب زیاد شدن نعمت است

2-اظهار محبت قلبی

3-مایه ناراحتی ووحشت شیطان لعین

4-شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود

5-مایه استجابت دعا می شود

6-وفای به عهد وپیمان خداوندی است

7-سبب کامل شدن ایمان است

8-ایمن بودن ازتشنگی روز قیامت

9-مایه خراش صورت شیطان است

10-رستگاری به شفاعت فاطمه زهرا(س)

اللهم عجل لولیک الفرج




ازوظایف منتظرین ظهور تهذیب نفس است

امام صادق(ع)می فرمایند :

هرکس دوست می دارد از اصحاب حضرت قائم (عج) باشد باید منتظر باشد و

 در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتارنماید، پس چنانچه بمیرد و

پس ازمردنش قائم (عج) قیام کند، پاداش او همچون پاداش کسی است که

آن حضرت را درک کند، پس کوشش کنید و

در انتظار بمانید گوارا باد شما را ای گروه مشمول رحمت خداوند.


(کتاب غیبت نعمانی ص106)



تاریخ: پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:29 ب.ظ
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ، ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ،
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:

ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ

... ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ،
 ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲ
ﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ،
ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ،
ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ
ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ...
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ، ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ
ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ
ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ!

ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:


ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ
ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ


تاریخ: پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:07 ب.ظ


فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه...!

فقر اینه که ماشین چهارصد میلیون تومانی سوار بشی و

 قوانین رانندگی رو رعایت نکنی...!



فقر اینه
 که توی خیابون آشغال بریزی و

از تمیزی خیابانهای اروپا تعریف کنی
...!


تاریخ: پنجشنبه 16 بهمن 1393 12:12 ب.ظ



این قاعده ی زندگی است که می توانیم از همه ی مردم بیاموزیم و باید بیاموزیم.



تاریخ: چهارشنبه 15 بهمن 1393 08:09 ب.ظ
 

۱ . کنجکاوی را دنبال کنید

 

“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟

من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد

.به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.


۲ .پشتکار گرانبها است

 

“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .

با پشتکار می توانید به مقصد برسید.


۳ .تمرکز بر حال

 

پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .

من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.

تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.

انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .


۴ .تخیل قدرتمند است .

 

“تخیل همه چیز است.می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود.تخیلی به مراتب از دانش مهمتر

است “

آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.

آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.


۵ .اشتباه کردن

 

“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “

هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .

من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .


۶ .زندگی در لحظه

 

“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”

تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .

شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دادید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .


۷ .خلق ارزش

 

“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “

وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنید

استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .

تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .


۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.

 

“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “

شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.


۹ .دانش از تجربه می آید .

 

“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “

دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !

وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .


۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.

 

“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”


۲ گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود

 



تاریخ: چهارشنبه 15 بهمن 1393 06:17 ب.ظ



هرگونه تغییر در برنامه ی روزمره،

روح انسان را آکنده از شادابی می کند.



تاریخ: چهارشنبه 15 بهمن 1393 12:46 ب.ظ

هر روز یك هدیه است

 

زن 92 ساله با اندام نحیف و لاغر خود با كمك فردی در حال راه رفتن بود


او با غرور گام برمی داشت. لباسهایش بسیار مرتب و برازنده بودند


موهایش شانه كرده و صورت خود را آرایش كرده بود


و رضایت خاطر عمیقی در چهره اش موج می زد.



کلمات کلیدی : روز ، 92ساله ، شادی ، انتظار ، شکرگذار ، خدا ، مو ،
تاریخ: دوشنبه 13 بهمن 1393 11:05 ب.ظ



خدایا ، چنان کن که روزهای عمرم در انجام دادن کاری


سپری شود که مرا برای آن آفریده ای!!!



تاریخ: دوشنبه 13 بهمن 1393 09:55 ب.ظ
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی، بوته ای در دامنه ای باش
ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید
اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی، علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی را شادمانه‌تر كن

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش
ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود
در این دنیا برای همه ما كاری هست
كارهای بزرگ
كارهای كمی كوچكتر
و آنچه كه وظیفه ماست
چندان دور از دسترس نیست

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی، كوره راه باش
اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند
هر آنچه كه هستی ، بهتریـنـش باش ...


تاریخ: دوشنبه 13 بهمن 1393 02:01 ب.ظ


دخترها مثل سیب های روی درخت هستند.

بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند.

 برخی پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند

 چون می ترسند سقوط کنند و زخمی شوند،

بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند

 اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند.

 

سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست درحالی

 که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند

که آن قدر شجاع و لایق باشد که بتواند از درخت بالا بیاید...



دختران سرزمینم قدر خودتونو بیشتر بدونین...

پسران سرزمینم قدر خودتونو بیشتر بدونین...

انسان سزاوار و لایق بهترینهاست.





تاریخ: یکشنبه 12 بهمن 1393 07:36 ب.ظ
با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و شام مى خوانند، و تنها رضاى او را مى طلبند;

و هرگز بخاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر.

و از کسانى که قلبشان را از یادمان غافل ساختیم و از هواى نفس پیروى کردند،

و کارشان افراطى است، اطاعت مکن.





مؤمنان راستین اما تهیدست،

قلبى مملوّ از عشق خدا دارند،

 همیشه به یاد او هستند، و او را مى طلبند.


اما ثروتمندان مستکبر به کلّى از یاد خدا غافلند،

و جز هواى نفس چیزى نمى طلبند،

و همه چیز آنها از حد اعتدال بیرون، و در مسیر افراط و اسراف است.



تاریخ: یکشنبه 12 بهمن 1393 07:33 ب.ظ


وقتی دیدی کسی مثل نوک پرگار همه جوره پات وایستاده

 دورش نزن !

 دورش بگرد عاشقونه...


تاریخ: یکشنبه 12 بهمن 1393 07:22 ب.ظ



خودپسندی آدمی را از دانش جویی باز میدارد و به انکار حق وامیدارد


تاریخ: شنبه 11 بهمن 1393 11:41 ق.ظ
 
دی از پیر مغانم پرسیدم چگونه است احوال کسی که دل ایزد را به دست آورده ؟؟

فرمود : همانند کسی که دل ها بدست آورد...






تعداد کل صفحات : 2 1 2
تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


تماس با ما

کد هدایت به بالا

دعای فرج سوره قرآن __________________________

_______________________________

رفتـــ 25
__________________________ _________________________ حدیث موضوعی _____________________

کد کج شدن گوشه تصویر

__________________

کد سایه دار شدن لینک ها

------------------------


مرجع کد آهنگ برای وبلاگ