تبلیغات
حرف دل را به تو خواهم گفت‏! به تو که جنست از خداست؛کافیست مرا باور کنی... - مطالب دی 1393
درباره من
انسانها به میزان هویتشان عاشق میشوند

هرچه میزان هویتشان عمیق تر،

در عشقشان وفادارتر

و به میزان کمبودهایشان آزارت می دهند!!!

و به اندازه درکشان می فهمند!!!

و به اندازه ی شعورشان

به باورها و حرف هایشان عمل می کنند...

******************************
زندگی جاریست....

نقطه های مشترک را میشود

ممتد کنیم..................ـــــــــــــــــــــــــــــــ




________________________

هر کسی از ظنُ خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من ...

__________________________


من اگر عاشقانه مینویسم.

فقط مینویسم تا عشق، یاد قلبم بماند.

...در این ژرفای دل کندن ها...

...عادت ها و هوس ها...

...من فقط تمرین " آدم بودن " میکنم!...


________________________________

یا صاحب الزمان

کجاروم من از این در، که خانه ام اینجاست

کبوتر توام و آشیانه ام اینجاست

اگر چه بال و پرم شکسته! اما شکر

نشسته ام به سرایت که لانه ام اینجاست

دلم گرفته بهانه، برای دیدن تـــــــو

نمیروم من از اینجا بهانه ام اینجاست


*اللهم عجل لولیک الفرج*

جستجو در وبلاگ
تاریخ: دوشنبه 29 دی 1393 06:12 ب.ظ

پیری برای جمعی سخن میراند.


لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.


بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.


او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. 


او لبخندی زد و گفت: 


وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،


پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟





تاریخ: یکشنبه 28 دی 1393 08:56 ب.ظ
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

وندردل آتش درآ پروانه شوپروانه شو

هم خویش را دیوانه کن هم خانه را ویرانه کن

وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها

وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

قفلی بود میل و هوا بنهاده بر جانهای ما

مفتاح شو، مفتاح را دردانه شو دردانه شو

بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را

کمتر ز چوبی نیستی، حنانه شو حنانه شو!


تاریخ: یکشنبه 28 دی 1393 08:42 ب.ظ


ابراز یک "کلمه دلگرم کننده" به فردی درمانده

ارزشش بیشتر از ساعتـها تعریف و تمجیـد، بعد از کامیابی اوست!!!




تاریخ: شنبه 27 دی 1393 08:33 ب.ظ

آیت الله بهجت رحمة الله علیه:

هرکس عادت به تأخیر نمازها کرده است:

خود را برای تاخیر در همه ی امور زندگی آماده کند:

تأخیر در ازدواج، تأخیر در اشتغال، تأخیر در تولد اولاد، تأخیر در سلامتی و عافیت!

هر قدر که امور نمازت منظم باشد

امور زندگیت هم تنظیم خواهد شد!

مگر نمیدانی که رستگاری و سعادت با نماز قرین گشته است؟!

"حی علی الصلاة حی علی الفلاح"



تاریخ: جمعه 26 دی 1393 09:57 ب.ظ



وقتی خواستی کاری انجام دهی تامل کن تاخدا راه آنرا به تو نشان دهد.



رسول اکرم (ص)



تاریخ: جمعه 26 دی 1393 12:54 ب.ظ
خدا کند که رضایم فقط رضای توباشد


هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد



خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم       



که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد


تاریخ: جمعه 26 دی 1393 12:47 ب.ظ


ای پیک راستان خبر یار ما بگو                                


احوال گل به بلبل دستان سرا بگو


 

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور                           

 

  با یار آشنا سخن آشنا بگو




تاریخ: جمعه 26 دی 1393 12:42 ب.ظ



بهترین مردم كسی است كه

 بیشتر از همه به مردم نفعش می رسد 


تاریخ: جمعه 26 دی 1393 12:33 ب.ظ




    الهی راه پاکانم بیاموز       


  روانم را به نور حق بیافروز


تاریخ: جمعه 26 دی 1393 12:32 ب.ظ

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.


پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.

و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان از آن توست



تاریخ: پنجشنبه 25 دی 1393 02:51 ب.ظ
  

ما خیل بندگانیم، ما را تو می‌شناسی

هر چند بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی

                                                    ویرانه‌‌ایم و در دل گنجی ز راز داریم

                                            با آن‌که بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی

با هر کسی نگوئیم راز خموشی خویش

بیگانه با کسانیم، ما را تو می‌شناسی

                                               آئینه‌ایم و هر چند لب بسته‌ایم از خلق

                                            بس رازها که دانیم، ما را تو می‌شناسی

از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را

فارغ از این و آنیم، ما را تو می‌شناسی

                                          از ظن خویش هر کس، از ما فسانه‌ها گفت

                                            چون نای بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی

در ما صفای طفلی، نفسرد از هیاهو

گلزار بی‌خزانیم، ما را تو می‌شناسی

                                                     آئینه‌سان برابر گوئیم هر چه گوئیم

                                                یکرو و یک زبانیم، ما را تو می‌شناسی

خطّ نگه نویسد حال درون ما را

در چشم خود نهانیم، ما را تو می‌شناسی

                                   لب بسته چون حکیمان، سر خوش چو کودکانیم

                                            هم پیر و هم جوانیم، ما را تو می‌شناسی

با دُرد و صاف گیتی، گه سرخوش است گه غم

ما دُرد غم کشانیم، ما را تو می‌شناسی

                                              از وادی خموشی راهی به نیکروزی است

                                                  ما روز به از آنیم، ما را تو می‌شناسی

کس راز، غیر از ما نشنید بس «امینیم»

بهر کسان امانیم، ما را تو می‌شناسی


تاریخ: سه شنبه 23 دی 1393 11:01 ق.ظ

    وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ


مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ


أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ


أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ


النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ


لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.(آیه 31سوره نور). -و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را ( از نگاه هوس آلود )


فروگیرند ، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را- جز آن مقدار که نمایان است-


آشکار ننمایند و ( اطراف ) روسری های خود را بر سینه خود افکنند ( تا گردن و سینه


با آن پوشانده شود ) ، و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان ، یا پدرانشان ،


یا پدر شوهرانشان ، یا پسرانشان ، یا پسران همسرانشان ، یا برادرانشان ، یا پسران برادرانشان


، یا پسران خواهرانشان ، یا زنان هم کیششان ، یا بردگانشان [ کنیزانشان ] ، یا افراد سفیه که


تمایلی به زن ندارند ، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند


و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود


( و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد). و همگی بسوی خدا بازگردید ای مؤمنان،


تا رستگار شوید!
 


دور از تو هراسانم و از عشق، خبر نیست


آنجا که خدا هست امید است و خطر نیست



قرآن قسَم آورده که در آنچه خدا خواست


خیْر است و به نفع من و یک ذرّه ضرر نیست



در حُجب و حیا هست چنان جاذبه ای ناب


در ارزش و زیبایی ناچیزِ گوهر نیست!



باید که بگویم به خدا: چشم! وَ لا غیر


ایمان حقیقی که به اما و اگر نیست



ابلیس هم-آوا شده با توطئة نفس:


زود است! جوانی کن و هنگام سفر نیست



گفتند خدا سخت نمیگیرد و گفتیم:


هر کس که در اندازة اظهار نظر نیست!



اسطورة زیباییِ ما حضرتِ زهراست


زن باشم و محجوب نباشم که هنر نیست!


مرضیه عاطفی


تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393 07:29 ب.ظ






قیمت و ارزش هر کس به اندازه کاری است که به خوبی می تواند انجام دهد.


تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393 07:09 ب.ظ

قدرت برتر جهان آمریکا است.  او حتی می تواند کودک چند ماهه بی دفاع را زنده بسوزاند . پس چرا مرگ بر آمریکا ؟!!

America is a world power., He can even burn you alive defenseless baby a few months.

!!?Why Death to America

 

 

dart 1men.ir

این موشک جدید ، حاوی تیرهای کوچکی به شکل دارت است.شکل ظاهری این تیرها شبیه دارت بوده و اندازه آنها ۴ سانتیمتر است که پس از منفجر شدن مرمی در فضایی به شعاع ۳۰۰ متر منتشر می شوند.در ضمن این دارت ها دارای حرارت بالاست …

 

خجالت می‌کشم

که دایناسور نیستم

که گرگ نیستم

خجالت می‌کشم

که انسانم

هیچ گرگی توله گرگ دیگری را ندرید

هیچ کفتاری شکم بچه کفتار دیگری را پاره نکرد

هیچ زالویی خون توله زالوی دیگری را نمکید

درندگی هم قانون دارد

جنگ هم قانون دارد

من به جای همه حیوانات شرمنده‌ام

که انسانم

آدم پدر من بود

نوح برای نجات من کشتی ساخت

موسی برای هدایت من به دریا زد

عیسی برای سربلندی من به آسمان رفت

محمد برای سعادت من مبعوث شد

کجای من به خلیفگی خدا در زمین می‌خورد؟

داود پیغمبر چه پاسخی برای کارهای من دارد؟

خجالت می‌کشم که انسانم

نسل‌های آینده چگونه مرا یاد خواهند کرد؟

اصلا برای آینده من نسلی خواهد ماند؟

من فکر می‌کنم نسل دایناسورها منقرض نشده است

نسل یوزپلنگ آسیایی رو به انقراض نیست

پس ای دنیای اوباما و سی سی و اولمر

دنیای دایناسورها و گرگ‌ها و زالوها

دنیای بمب‌های خوشه‌ای و تانک‌های مرکاوا

بدرود!

که نسل انسان‌ها رو به انقراض است…


به نقل از 1men.ir

 



تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393 07:08 ب.ظ



دست کسی رو تونستی بگیر حتی با یک جمله .


                                                   خدا دستت رو میگره  …



تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393 12:30 ب.ظ

روزی که خداوند جهان را آفرید 

فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و

از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند

  یکی از فرشتگان به پروردگار گفت : خداوندا آنرا در زیر زمین مدفون کن

 دیگری گفت: آنرا در زیر دریا ها قرار بده
و سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده
 
                                                                                                                
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم

فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود

آن را بیابند

در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد

در این هنگام یکی از فرشتگان گفت

ای خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده  

زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که

برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند



تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393 12:28 ب.ظ

خدایا؛


دلم به سان قطب نماست؛


وقتی عقربه اش به سمت تو می ایستد؛


آرام می شود ...!!



تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393 12:22 ب.ظ

کودکی که دریا کفشش را از او گرفته بود،


روی ساحل نوشت "دریا دزد کفشهایم"


مردی که از دریا ماهی گرفته بود،


روی ماسه ها نوشت،


"دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی"،


موج آمد و جملات را با خود شست و تنها این پیام را باقی گذاشت،


"برداشتهای دیگران از خود را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی"



تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393 11:53 ق.ظ

هر جا حدیثی، آیه ‌ای، دعایی به دلت خورد، بایست؛

مبادا یک وقت بگذاری و بروی، صبر کن؛

رزقِ معنوی خیلی مخفی ‌تر از رزقِ مادی است؛

یک نفر از دری، دیواری می‌گوید و در حقیقت خداست؛

که با زبان دیگران با شما حرف می‌ زند ...




تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393 11:47 ق.ظ


تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393 11:41 ق.ظ

معلم میدانست که فاصله ها چه به روزآدم می آورند

 

برای همین

 

همیشه به خط فاصله ها میگفت خط تیره




تاریخ: شنبه 20 دی 1393 05:26 ب.ظ
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود :
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جورابهایم را اتو کردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه ها را
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیبهایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سالها پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار در یک روز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است!!!

"قیصر امین پور"


تاریخ: سه شنبه 16 دی 1393 12:42 ب.ظ

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟


گفت : چهار اصل


1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم


2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم...


3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم


4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم.




تاریخ: یکشنبه 14 دی 1393 07:49 ب.ظ



آدمی  اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست.

زیرا :

اگر بسیار كار كند، می ‌گویند احمق است !

اگر كم كار كند، می ‌گویند تنبل است!

اگر بخشش كند، می‌ گویند افراط می‌كند!

اگر جمع گرا باشد، می ‌گویند  بخیل است!

اگر ساكت و خاموش باشد می ‌گویند لال است!!!

اگر زبان ‌آوری كند، می ‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب ‌ها نماز بخواند می‌ گویند ریا كار است!!!

و اگر نكند می گویند  كافر است و بی‌ دین .....!!!



لذا نباید بر حمد و  ثنای مردم اعتنا كرد  و جز ازخداوند نباید ازكسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.



تاریخ: شنبه 13 دی 1393 06:18 ب.ظ
خیلی خوب است که تمرین کنید تا هر وقت که هر نوع ‏احساسی به جز ‏شادی و آرامش داشتید


 از خودتان بپرسید چه معنایی را به افراد و اتفاقات نسبت داده‌اید که باعث درد و رنج شما شده‌اند


و بعد به این فکر کنید که چه معنایی را می‌ توانید به آنها نسبت بدهید تا بتوانید شاد و آرام باشید.


آیا چیز رنج ‌آور و دردناکی در زندگیتان هست که آن ‌قدر به آن وابسته باشید


که نخواهید آن را رها کنید یا چیز دیگری را که به شما شادی و آرامش بدهد جایگزین آن کنید؟


اگر این طور است انتخاب با شماست ولی متوجه باشید که این یک انتخاب است

نه چیزی که به شما تحمیل شده باشد.


معنی جدیدی که به یک اتفاق می ‌دهید (همان که باعث خوشحالی‌تان می‌شود)


مانند معنی قبلیِ آن (همان که باعث درد و رنجتان می‌ شد) ذاتی و طبیعی نیست


بلکه خود شما هر دو آنها را می ‌سازید.


خوب پس اگر بخواهید به یک چیز معنی و ارزشی بدهید


دوست دارید این معنی باعث خوشحالیتان شود یا اینکه شما را ناراحت کند؟


باز هم به انتخاب خودتان بستگی دارد.




تاریخ: جمعه 12 دی 1393 07:30 ب.ظ
زندگی یعنی در همه موقعیت ها دست همو بگیرن

محکم فشار بدن

تو چشای هم زل بزنن

بگن هیچ چیز مهم نیست

جز اینکه من و تو الان با همیم

باهم شادیم

زندگی یعنی این...


تاریخ: جمعه 12 دی 1393 11:01 ق.ظ

در برابر روزی که بر می‌آید مودب باش. حرمتش را نگه دار!

ممکن است بپرسی ادب در برابر روز دیگر چیست؟

ادب این است که به آنچه در روز دیگر یا سال دیگر پیش خواهد آمد فکر نکنی. این کار، روز را ناراحت می‌کند.

بر روزی که در آنی، زور روا مدار. چیزی را بر آن تحمیل نکن.

افکار و احساست به گونه‌ای نباشد که با روزی که در آنی ناسازگار باشد.

همین امروز را زندگی کن. دوستش بدار. احترامش را نگه دار.

بدان که حرف‌های تو را می‌شنود. احساسات و افکارت را می‌فهمد. می‌بیند چه کار می‌کنی. مواظب باش!

به هوش باش که مانع شکفتن روز نشوی و پژمرده‌اش نسازی.

ممکن است بپرسی مگر روز هم پژمرده می‌شود؟ بله!

روز از لحظه‌ی برآمدن در پی شکوفایی است؛ در پی شکوفایی و پراکندن بوی خوش خود. زیبایی هر روز هنگامی است که به شکوفایی می‌رسد.

اما وقتی نگرانی، وقتی می‌ترسی، وقتی در فکر روزهای دیگری، وقتی عصبانی هستی، وقتی به دنبال راهی برای اذیت یا انتقام هستی، روز را پژمرده می‌کنی.

آن وقت است که خودت هم پژمرده می‌شوی؛ زشت می‌شوی.

هیچ وقت به این فکر نکن که امروز ابری یا آفتابی است.

حتی اگر روزی که در آنی مثل روزهای پاییزی تیره رنگ و غم آلود باشد، دوستش بدار.

وقتی روز را دوست داری او هم تو را دوست خواهد داشت. همین باعث خواهد شد هدیه‌های ویژه‌ای برایت تدارک ببیند.

هدیه‌هایی که گاه انتظارش را هم نداری.

اثر: رومن رولان



تاریخ: پنجشنبه 11 دی 1393 02:42 ب.ظ

خدایا:

از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم.

دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند.

سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ وغیبت، قلب های ما را تیره و تار ننماید.

خدایا! به ما آنقدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی ها سرمست و مغرور نشویم.

خدایا به من آنقدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبینم.



الهی آمین

کلمات کلیدی : همت بلند ، تسلیم ، خدا ، ظرفیت ، قلب ، عظمت ، دکتر چمران ،
تاریخ: چهارشنبه 10 دی 1393 04:13 ب.ظ

گشاده دست باش، جاری باش (مثل رود)

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)

اگر می خواهی دیگران خوب باشند، خودت خوب باش

(مثل آیینه).


کلمات کلیدی : like ، رود ، sun ، مهربان ، آیینه ، عفو ، مرگ ،
تعداد کل صفحات : 3 1 2 3
تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


تماس با ما

کد هدایت به بالا

دعای فرج سوره قرآن __________________________

_______________________________

رفتـــ 25
__________________________ _________________________ حدیث موضوعی _____________________

کد کج شدن گوشه تصویر

__________________

کد سایه دار شدن لینک ها

------------------------


مرجع کد آهنگ برای وبلاگ