تبلیغات
حرف دل را به تو خواهم گفت‏! به تو که جنست از خداست؛کافیست مرا باور کنی... - مطالب دی 1392
درباره من
انسانها به میزان هویتشان عاشق میشوند

هرچه میزان هویتشان عمیق تر،

در عشقشان وفادارتر

و به میزان کمبودهایشان آزارت می دهند!!!

و به اندازه درکشان می فهمند!!!

و به اندازه ی شعورشان

به باورها و حرف هایشان عمل می کنند...

******************************
زندگی جاریست....

نقطه های مشترک را میشود

ممتد کنیم..................ـــــــــــــــــــــــــــــــ




________________________

هر کسی از ظنُ خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من ...

__________________________


من اگر عاشقانه مینویسم.

فقط مینویسم تا عشق، یاد قلبم بماند.

...در این ژرفای دل کندن ها...

...عادت ها و هوس ها...

...من فقط تمرین " آدم بودن " میکنم!...


________________________________

یا صاحب الزمان

کجاروم من از این در، که خانه ام اینجاست

کبوتر توام و آشیانه ام اینجاست

اگر چه بال و پرم شکسته! اما شکر

نشسته ام به سرایت که لانه ام اینجاست

دلم گرفته بهانه، برای دیدن تـــــــو

نمیروم من از اینجا بهانه ام اینجاست


*اللهم عجل لولیک الفرج*

جستجو در وبلاگ
تاریخ: دوشنبه 30 دی 1392 11:50 ب.ظ

In the name of Allah , the Beneficent , the Merciful


ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ وَكِیلٌ


الانعام﴿۱۰۲﴾



That is Allah, your Lord, there is no god but He; the Creator of all

things, therefore serve Him, and He has charge of all things




تاریخ: دوشنبه 30 دی 1392 10:18 ب.ظ



الهی راز دل نهفتن دشوار است و  نگفتن دشوارتر

الهی چگونه خاموش باشم که دل در جوش وخروش است

الهی چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است

الهی ما همه بیچاره ایم و  تنها تو چاره ای

الهی ما همه هیچکاره ایم و  تنها تو کاره ای....


الهی! یک شوریده ، جهانی را می شوراند ؛ این شوخ دیده را شوریده تر کن.

علامه حسن زاده آملی



تاریخ: دوشنبه 30 دی 1392 10:10 ب.ظ

گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم..........

به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند.





تاریخ: یکشنبه 29 دی 1392 11:19 ب.ظ
عشق فقط رمانتیک بودن

روشن کردن شمع سر میز شام 
 
و دست در دست هم قدم زدن نیست !

در واقع عشق حقیقی یعنی : 

یک عمر همدلی ، تعهد و اعتماد !


تاریخ: یکشنبه 29 دی 1392 11:09 ب.ظ
توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
عکس تو با من مهربان بود...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....

امینم قول میدهی......................





تاریخ: یکشنبه 29 دی 1392 10:40 ب.ظ
عمیقا معتقدم به اینکه چوب خدا صدا نداره!

خوش به سعادت کسی که به خودش میاد قبل از اینکه صابون چوب خدا به تنش بخوره...

قلبش رو از وساوس شیاطین موصون نگه میداره...

خدایا خوشحالم برای گرفتنهایت وبرای دادنهایت....چه اینکه گرفتی مایه عذاب بوده و در خورم نبوده ...

وچه اینکه داده ای برایش شکرگذارم و توفیق داشتن برکتش را خواستارم.

بسیاری از اعمال جزء مظاهر ایمان است، مانند نماز، روزه، حج، زکات و.... ولی مرکز تمام اینها قلب است. در صلوات شعبانیه می‏خوانیم «واعمر قلبی بطاعتک  بحارالانوار، ج 84، ص 68.

؛ قلب مرا به طاعت خود آباد کن». اگر هر دو پای انسان قطع شود انسان زنده می‏ماند، اما اگر قلب کوچک‏ترین مسئله‏ای پیدا کند زندگی تمام می‏شود. حج، خمس،

روزه، عبادت است، ولی اصل تمام معارف و طاعات قلب است. ریشه همه عبادت‏ها قلب است و اعمال دیگر ظاهر امرند. این قلب است که صبح‏ها انسان را وادار

می‏کند تا بیدار شود و نماز بخواند. کسی که قلبش طاعت نداشته باشد مانند میوه‏ای گندیده است که نمی‏شود از آن استفاده کرد.

همان طور که گفته شد حضرت امام صادق می‏فرمایند بالاترین درجه احسان به نفس، طاعت خداوند است، و اگر طاعت در عقل انسان رسوخ نماید، انجام دادن آن

آسان می‏شود. اگر دل چیزی بخواهد انسان به اندازه‏ی قدرتش به دنبال آن می‏رود. آن که سودای سفر در سر دارد، از شوق سفری که در پیش دارد شب تا به صبح

کارهایش را انجام می‏دهد و اصلا خستگی را احساس نمی‏کند. صبح هم سر زنده و با نشاط بیدار می‏شود. اما اگر شوق و ذوقی نداشته باشد، هر چند تمام شب را

خوابیده باشد صبح دیر از خواب بیدار می‏شود و حوصله هیچ کاری را ندارد.




تاریخ: یکشنبه 29 دی 1392 01:35 ب.ظ
اوقات شریف رسول خدا(ص) در منزل به اختیار خودش بود (یعنی از طرف خدا رخصت داشت تا آن را در امور شخصی صرف کند) اما آن حضرت، حتی این بخش از فراغت را هم میان سه کار تقسیم کرده بود: بخشی را به عبادت و بخشی را به خانواده و زمانی را هم به خود اختصاص  داده بود که باز این بخش نیز اغلب رسیدگی کارهای مردم از خواص و دیگران سپری می‏گشت.
... اهل فضل را بر دیگران مقدم می‏داشت و آنان را بیشتر مورد محبت و عنایت قرار می‏داد و هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین کسب کرده بود ارج می‏نهاد: بعضی را یک حاجت و بعضی را دو حاجت و بعضی را بیشتر از حاجات آنان برآورده می‏ساخت و ایشان را به آنچه که صلاحشان بود وامی‏داشت (و به میزان توانایی و قابلیت آنان مسئولیت می‏داد).
درباره امت، از آنان پرسش می‏نمود و مطالب لازم را گوشزد می‏کرد و از حاضران می‏خواست تا به غایبان برسانند.
مردم را تشویق می‏کرد تا حاجت کسانی را که به او دسترسی ندارند، به وی برسانند و می‏فرمود: هر کس حاجت اشخاص ناتوان را نزد سلطانی برد، خداوند قدمهای او را در روز واپسین ثابت و استوار خواهد داشت.
در مجلس او غیر از مطالب یاد شده سخن دیگری به گوش نمی‏رسید و به کسی‏ هم اجازه نمی‏داد (که حرف باطلی پیش کشد).
کسانی که به حضور آن حضرت شرفیاب می‏شدند، بی آنکه از محضر پر فیض او توشه‏ ای برگیرند، متفرق نمی‏شدند (هر کس به فراخور حال، از وی بهره می‏گرفت) و در مراجعت، خود را هدایت یافته و دانا می‏یافت.  [1] .


پی نوشت ها:
[1] مکارم الاخلاق، ص 10؛ بحار، ج 16، ص 151، سنن النبی، ص 14.


تاریخ: شنبه 28 دی 1392 10:07 ب.ظ




عرشیان امشب زمین را لاله باران می کنند

خاک را خوشبو تر از زلف نگاران می کنند



تاریخ: شنبه 28 دی 1392 07:42 ب.ظ

عشق مانند نواختن پیانو است،


ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری.

سپس قواعد را

فراموش کنی و با قلبت بنوازی.



تاریخ: شنبه 28 دی 1392 07:27 ب.ظ



باید زیاد مطالعه کنیم تا بدانیم که هیچ نمیدانیم.


تاریخ: شنبه 28 دی 1392 07:16 ب.ظ



هان ببین ای دیده آن حسنی که می کردی طلب

مرد می باید که حالا تاب دیدار آورد




تاریخ: شنبه 28 دی 1392 06:42 ب.ظ

بعضی‌ وقت ها، بعضی‌ آدما و بعضی‌ جاها، تاثیری رو آدم میذارن،

که هیچ وقت، هیچ کس، هیچ جایِ دنیا نتونسته بذاره ...

کنار بیا....!





تاریخ: شنبه 28 دی 1392 06:32 ب.ظ
دانشمند هرقدر از دانش خویش ببخشد به معلومات خود میافزاید.مولی الموالی علی علیه السلام.

معلمی دیدم که از جان و دل مایه میگذارد برای آموزشش.

وقت خودشون را بر افزودن دانش خویش به دانش  شاگردانش گذاشته اند.

حتی پای دردو دل شاگرد میشینن ....

در دنیایی که بدی ها تا حدی حاکم شده اند چه زیباست دیدن این لحظه که معلم به شاگرد آرامش میدهد و شاگرد با تمام

وجودش غرق در درسشون هست.



تاریخ: شنبه 28 دی 1392 06:23 ب.ظ



امید داروییست که شفا نمی دهد اما درد را قابل تحمل می کند.


تاریخ: شنبه 28 دی 1392 06:19 ب.ظ


آن توقع و آرزو عاقلانه است که از دست خودمان برآید.


تاریخ: شنبه 28 دی 1392 05:56 ب.ظ
یادم باشد...

خطا کردن خصوصیت انسان است

اما اصرار در خطا خصوصیت غیر انسانی.

یادم باشد...

وفای به عهد از خصوصیت انسان والاست

بی وفایی از خصوصیت انسان با کمترین شخصیت هست.

یادم باشد...

بخشش نشانه بزرگتر شدن دایره اندیشه ام هست

تنفر نشانه ی کوچکتر کردن این دایره و نشانه ی خشم هست.

یادم باشد...

عشق ورزی حتی به یک مور با کوچکیش مقدم بر تنفر به کسی است که آزرده خاطرم کرده با تمام حجیم بودنش!!!!



تاریخ: جمعه 27 دی 1392 10:00 ب.ظ


معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که شما اشتباه کردی و حق با یکی دیگه هست.


معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره...


تاریخ: جمعه 27 دی 1392 02:46 ب.ظ



جهان امروز از نداشتن دارویی به نام پرهیز و اخلاق رنج می برد.


تاریخ: جمعه 27 دی 1392 02:45 ب.ظ


داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر

نماز بر سر کنم

گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟ بر گشتم سمت صدا، دخترک دراز کشیده

بود گوشه ی نماز خانه، پرسیدم با منی؟

گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره هایی مثل توکه گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی

شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟ دلت را نمی

زند؟ تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی اینطوری، مانتو و شلوارت به

این زیبایی، چرا جامعه را مثل عزا دارها سیاه می کنید؟ و بعد فقط بلدید بشوید حراست

دانشگاه و محل کار و … و گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم چقدر دلت پر بود دوست ِ من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو. می شنوم تا قبل

از اذان. خنده ام را که دید گفت: نه! دلم پر هست ولی حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم؛ شاید حق با تو باشد عزیزم و پرسیدم ازدواج کردی؟

گفت: بله. گفتم من چادرم را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست. با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو

هم مثل بقیه ای…

گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم زندگی ِ توست. بلند

شد و نشست و با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشناشدی؟ گفت فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد،

من هم قبول کردم.

گفتم خب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر

داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر.

بعد این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید

مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش

باید مانع و حافظ من باشد.

همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، تو را انتخاب کرد. کجا نوشته شده است که همسرت

نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟

گفت: خب… ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم

چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت. من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش

عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود.

محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و

در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها

زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و

خانواده ی تو. من هم مثل تو زنم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم

تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام ِ

این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی ِ تو باشم.

سکوت کرده بود.

گفتم؛ راستی… هرکسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه

ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی ِ فک و بینی و کاشت گونه و لب و

آنچه نگفتنیست، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند. حالا بیا منصف باشیم. من

باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می

گویی؛ چادر، مهربانیست…


به نقل ازhttp://1men.ir






تاریخ: جمعه 27 دی 1392 02:20 ب.ظ
بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند

پر از حس های خوبند

پر از حرف های نگفته اند

چه هستند .. هستند

و چه نیستند .. هستند

یادشان . خاطرشان . حس های خوبشان

آدمها .. بعضی هایشان .. سکوتشان هم پر از حرف هست

پـر از مرهم به هر زخم است !



تاریخ: جمعه 27 دی 1392 02:00 ب.ظ

من نفهمیدم چرا می نویسم


از خودم می گویم

یا از دنیا

برای خودم می نویسم

یا برای دیگران

اینقدر فهمیدم که پای کسی
 
یا چیزی در میان است

از من و دنیا بیشتر

از من و دیگران بزرگ تر



تاریخ: پنجشنبه 26 دی 1392 08:56 ب.ظ

در روایتی ابوذر غفاری نقل می کند که پیامبر فرمود : من آیه ای می دانم اگر

مردم به آن آیه چنگ زنند آنان را کفایت است

ومن یتق الله یجعل له مخرجاویرزقه من حیث لا یحتسب.

کسی که تقوای الهی را پیشه کند خداوند راههای خروج را به وی نشان می دهد

و در مقابل سختی ها کم نمی آورد.



یک عده از مفسران گفتند :   ایه "   ومن یتق الله یجعل له مخرجاً 3 سوره

طلاق  " در خصوص عوف بن مالک نازل شده است . دشمنان اسلام پسرش

را اسیر کردند ایشان نزد پیامبر آمد از ماجرای اسیری پسرش و فقر و تنگدستی

شکایت کرد .

پیامبر فرمود : تقوا پیشه کن و شکیبا باش و ذکر لاحول ولا قوه الا بالله را

همواره بر لبانت جاری کن که موجب می شود بر مشکلات فائق آیی .

ان شخص این کار را انجام داد و میگویند نشسته بود دید پسرش از لحظه ای از

غفلت دشمن  فرار کرد و آمد و حتی شتری را با  خود آورده بود.

 

در روایتی از امام صادق علیه السلام است با  نزول این آیه برخی از صحابه 

پیامبر از تلاش دست برداشتند و دربهای اتاق را بسته  مشغول عبادت شدند

گفتند خداوند عهده دار روزی ماست .

مشغول عبادت بود  دید درب می زنند ونذری می دهند اما  خبر وی را

نگرفتند با خودش می گوید نکند بروند و من امروز بی روزی بمانم یکدفعه

صدای سرفه ای را می شنود و برایش نذری آوردند انجا متوجه می شود

خداوند عهده دار روزی است اما تلاش لازم است.

پیامبر وقتی متوجه حرکت آنان می شود به انان می فرماید کسی که این کار را

بکند ودست از کا رو تلاش بردارد تا خدا روزی آنان را برساند خواسته

آنان برآورده نخواهد شد.



تاریخ: پنجشنبه 26 دی 1392 08:12 ب.ظ



تو هرجا باشی ای دُردانه ی زیبا

اگر دوری ز دستانم،به قلبم خوب نزدیکی



تاریخ: چهارشنبه 25 دی 1392 10:47 ب.ظ
• خیلی از کارهای روزانه ما، تلاش‌های ما توی زندگی، از سرِ آن است که دوست داریم عزیز شویم. به آبرو و اعتباری برسیم. در چشمِ خلایق کم و پست و حقیر جلوه نکنیم. درس می‌خوانیم، کار می‌کنیم، پول درمی‌آوریم، لباسِ خوب می‌پوشیم، خانه‌ی خوب، ماشینِ خوب، شغل خوب ... دوست داریم بقیه هم ببینند و به ما به دیده‌ی تحسین نگاه کنند. به هر دری می‌زنیم و هر تلاشی می‌کنیم تا سرِمان را بالا بگیریم میان خلق خدا. بعد این وسط، اگر لطمه‌ای بخورد به این داشته‌هایمان، دیگر انگار همه‌ی آن عزت و آبرویمان را باخته‌ایم.

• بعضی‌ها اما عزت و اعتبارشان را از پول و خانه و ماشین و مدرک نمی‌آورند. هیچ‌کدام از این‌ها را هم ندارند اما توی چشم خلایق عزیزند، معتبرند. قرآن یادِمان می‌آورد که اگر دوست داریم عزیز باشیم، باید به منبعِ واقعی‌اش مراجعه کنیم. به کسی که همه‌ی عزّت، برای اوست. به کسی که عزیز شدن و ذلیل‌شدن در دست اوست.

• بعضی‌ها اعتبار و آبرویشان خداست، عزیزشدن‌شان برای آن است که به خدا وصل‌اند. در دل مردم محترم و دوست‌داشتنی‌اند بی‌آن‌که داشته‌ی دنیاییِ ویژه‌ای داشته باشند. خدایی که وعده داده اگر حسابِ خودتان با من را صاف کنید، رابطه‌تان را با من اصلاح کنید، من خودم تضمین می‌کنم که رابطه‌ی شما را با مردم درست ‌کنم.*  حتی بالاتر از این؛ در قرآنش وعده داده که محبتّ اهل ایمان و عمل را توی دل‌ها می‌اندازد. (مریم/69) آن‌ها را پیشِ مردم عزیز و دوست‌داشتنی می‌کند. خدایی که بلد است در قلب‌ها نفوذ کند، خدایی که بلد است ذهنیت‌ها را، محبت‌ها را، علاقه‌ها را تدبیر کند، مدیریت ‌کند.


بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم

مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً

 

 *مضمون فرمایشی از پیامبر اسلام (ص)- بحارالانوار/ ج 71/ ص


تاریخ: چهارشنبه 25 دی 1392 07:06 ب.ظ

وقتی گفتم ...............گفتن:

 باید پذیرفت كه این هم بخشی از زندگی است. سعی کن به خودت انگیزه بدهی و همین انگیزه است كه مانند یك موتور تو را به حركت درمی‌آورد و موانع را پشت سر می‌گذارد.


اما میدونی چیه؟ خیلی سخته هضم این حرفشون!!!برا اینکه از هر طرف غصه هجوم میاره!!


با هر کی حرف میزنی همش غصه وجودشو گرفته!
مردم گویا عادت کردن برا هیچی غصه داشته باشن.
کاش میشد با دوست حرف زد...آرامش عجیبی دارن!
درون هیچکس هیچکس هیچکس مثلش آرامبخش نیست......


ما آدمها با دوستداشتن همدیگر دوستداشتن خدا رو یاد میگیریم... این فطرت آدمیست حرف من نیست.





تاریخ: چهارشنبه 25 دی 1392 06:38 ب.ظ


یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد


دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد




آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست


خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد




کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی


حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد






تاریخ: چهارشنبه 25 دی 1392 06:27 ب.ظ

باران...
هر زمانی که فرو می ‌بارد از حد بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پی گیر با تشویش

رنگ این شب ‌های وحشت را
تواند شست آیا از دل یاران....؟؟؟


تاریخ: سه شنبه 24 دی 1392 09:24 ب.ظ




ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﻫﺴﺘﻢ

ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﺷﺎﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ
ﺗﻨﻬﺎﯾــــﻢ
ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻟﺖ ﮐﻪ
ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺩﻟﯿﻞ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﻢ
ﺑﺎﺝ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻣــــــــﻦ



تاریخ: سه شنبه 24 دی 1392 08:07 ب.ظ

زندگی را در خود منعکس کن

ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن

همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است

عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است

عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است

وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد

عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است

عشق به هیچ کس تکیه ندارد

آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود

البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست

عاشقی محصول عشق است نه منبع عشق

اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود

اگر ندانی که کیستی عین ترس خواهی شد

در عشق آدمی بسط میابد در ترس آدمی منقبض میشود

عشق درهای دل آدمی را میگشاید...ترس درهای دل آدمی را می بندد

عشق اعتماد میکند و ترس شک می کند

در ترس آدمی احساس تنهایی میکند و در عشق آدمی محو میشود

در عشق مرزهای وجود آدمی میریزد

و بدین سان درختان ...پرندگان... آب ها... ابرها

ماه و خورشید و ستاره ها

پاره ای از وجود آدمی میشوند

عشق هنگامی تحقق می یابد که تو  آسمان درون خویش را تجربه کرده باشی

مراقبه کن - سکوت و آرامش ذهن

غواص وجود خود شو و به عمق وجود خود برو

وقتی پرندگان میخوانند خوب به آوازشان گوش بسپار

وقتی به آستانه ی گلی می رسی با حیرت گرم تماشایش شو

اجازه نده دانسته های کهنه و بیات

حجاب نگاه تو شوند

به چیزی برچسب نچسبان

آدم ها را ببین و با آنها در آمیز

هر انسانی آیینه ایست که خدا را به شیوه ی ویژه خود به تو نشان میدهد

از آدم ها یاد بگیر... نترس

هستی تو را به شیوه های گوناگون حمایت میکند

اعتماد کن

اعتماد تو را از نیروی عشق سرشار میکند

نیروی عشق همه هستی را متبرک میکند

عشق به خودی خود کامل است

نیازی نیست عشق کاملتر از آن چیزی شود که هست

میل به کامل کردن عشق نتیجه ی فهم غلط از عشق است

دایره دایره است ما دایره کامل تر و ناقص تر نداریم

همه دایره ها کامل اند

اگر کامل نیستند دایره نیستند

کمال ذاتی عشق نیز هست

تو نمی توانی کم تر یا بیشتر عشق بورزی

تو یا عشق می ورزی یا عشق نمی ورزی


تاریخ: دوشنبه 23 دی 1392 08:16 ب.ظ


A girl asked a boy if she was pretty, he said "No". She asked him if he wanted to be with her forever, he said "No". Then she asked him if he would cry if she walked away, he said "No". She had heard enough; she needed to leave


As she walked away he grabbed her arm and told her to stay. He said "You're not pretty, you're beautiful. I don`t want to be with you forever, I need to be with you forever. And I wouldn't cry if you walked away, I would die


تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4
تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


تماس با ما

کد هدایت به بالا

دعای فرج سوره قرآن __________________________

_______________________________

رفتـــ 25
__________________________ _________________________ حدیث موضوعی _____________________

کد کج شدن گوشه تصویر

__________________

کد سایه دار شدن لینک ها

------------------------


مرجع کد آهنگ برای وبلاگ